Search the Latest UFO Sightings

Translate

Monday, September 26, 2016

New 2015 UFO Sighting

UFO Sighting in Bojnurd, North Khorasan Province on 1984-08-23 03:00:00 - A very big suspension leaf with bright points of circle light - circulation around the house - with whir and soo soo sound - with dripping molten metals like silver, and the red dots


Because i do not have the ability to write something with real feelings in english and also do not want to get help from others to translate text , i write it in persian. please send this text to be translated into english by an unknown. بنام خالق شگفتی ها این اولین باری است که درباره این واقعه مینویسم. امیدوارم برای محققان و پژوهشگران موسسه mufon مفید باشد. اواسط تابستان 1363 هجری خورشیدی (1984) در حالیکه حدود هفت سال داشتم برای گذراندن تعطیلات تابستانی به شهر بجنورد در استان خراسان شمالی(خراسان سابق) مسافرت کردیم. از آنجا که اکثر اقوام ما در آن روزها آنجا زندگی میکردند معمولا یکماهی آنجا میماندیم و معمولا اقامت ما در منزل پدر بزرگ و مادر بزرگ بود. همه چیز از آنجا شروع شد که در اوایل شهریورماه برای شام به منزل خاله ام رفتیم و نهایتا آن شب آنجا ماندیم. هوا تقریبا گرم بود و از آنجا که خانه خاله ام شبیه خانه پدری خودمان در اصفهان یک ایوان داشت ، من و دخترخاله ها و پسرخاله ها و خواهرم در ایوان خوابیدیم. چون نزدیک صبح هوا کمی خنک میشد کسانیکه در حیات یا ایوان میخوابیدند معمولا رو انداز یا پتوی نازکی هم برای حفاظت از سرمای صبح با خود داشتند. حدود سحر بود که با یک صدای بسیار عجیب از خواب بیدار شدم. صدای سوو سوو سوو که مرتبا شدت آن تغییر میکرد و از سمت شمال در جایی که لبه پشت بام اجازه دید کافی را نمیداد ، به گوش میرسید . آسمان صاف بود و ستارگانی با نقطه های نورانی و کمرنگ در آسمان دیده میشدند . ولی عجیب بود که آنشب در مدتی که صدا را میشنیدم چندین شهاب سنگ دیدم که در آسمان حرکت میکردند و محو میشدند. خیلی ترسیده بودم که ناگهان صدا بلند و بلندتر شد تا اینکه یک صفحه معلق بزرگ با نقاط پررنگ و درخشان نقره ای در آسمان حیات ظاهر شد و چند بار در بالای منزل خاله من و همسایه های مجاور در ارتفاعی حدود 10 متر حرکت کرد. در یک لحظه که کمی دور شد خودم را به اولین کسیکه نزدیکم بود رساندم. دخترخاله ام بود ولی آنقدر ترسیده بودم که جرآت صحبت کردن با صدای بلند نداشتم. با صدای آهسته دخترخاله ام را صدا کردم و پتو را از روی سرش برداشتم و گفتم : ناهید به بالا نگاه کن . ناهید به بالا نگاه کن ولی متاسفانه خواب او سنگینتر از این بود که براحتی بیدار شود. تکانی خورد و گفت بخواب. فردا . به سرعت خودم را به رختخواب رساندم و پتو را کشیدم روی سرم . شیئ با صدای نسبتا بلندی دوباره نزدیک شد و در همان حوالی گردش میکرد و من بسیار بسیار ترسیده بودم. در یک لحظه که صدا کمتر شد سرم را از زیر پتو بیرون آوردم و دیدم کمی دورتر از قبل و از سمت جنوب دوباره در حال نزدیک شدن است. اینبار دقیقا به آن نگاه کردم . صفحه یا توده بزرگی متشکل از نقاط نورانی بزرگ و کوچک که کروی و دوکی شکل به نظر میرسیدند و یک یا دو نقطه قرمز در حوالی این مجموعه نقاط کوچک و بزرگ نورانی حرکت میکردند و شیئ شبیه به یک صفحه معلق که هنگام تغییر مسیر در گوشه ها تغییر شکل میداد (شبیه لشکر ماهی های ریز در اقیانوس)دیده میشد. یکی از ویژگیهایی که هرگز فراموش نمیکنم چکیدن موادی شبیه به قطره هایی از فلز مایع یا فلز مذاب به رنگ نقره ای بسیار درخشان که از برخی از قسمتهای حجم یا توده میچکید . شیئ حدود 6 الی 7 دقیقه در حال حرکت بود و در فاصله بسیار دورتر از آن هنوز شهابسنگهای دیگری به چشم میخورد. دقیقا در لحظه ای که احساس کردم به من بسیار بسیار نزدیک شده خواستم فریاد بزنم ولی از ترس جرات نداشتم و در حالیکه دقیقا شیئ بالای سرم بود و فلز مذابی را دیدم که تقریبا به سمت من می افتاد ، باترس سرم را زیر پتو بردم ، ولی هیچ برخوردی را احساس نکردم . بعد از آن حدود 2 الی 3 دقیقه دیگه فقط صدای مخوف آن بگوشم میرسید تا اینکه صدا کاملا قطع شد. نیم ساعتی بعد از قطع کامل صدا یکساعتی به آسمان خیره شدم . شاید حداکثر دو یا سه شهابسنگ دیگر دیدم و دیگر همه چیز تمام شد. صبح موضوع را با دخترخاله مطرح کردم و او خندید و دیگر با او مطرح نکردم . ظهر ، درحالیکه با پدرم با ماشین به سمت محل کار عمویم میرفتیم از رادیو سراسری ایران شنیدم که میگفت : "شب گذشته یک شهاب سنگ در نزدیکی بجنورد با زمین برخورد کرد و گودالی با عمق حدود سه متر ایجاد کرده است . " از پدرم خواهش کردم که مرا به آنجا ببرد و ماجرای کامل را برایش تعریف کردم . پدرم ظاهرا باور کرد ولی گفت : معمولا ورود افراد به چنین مناطقی ممنوع میشود و من نمیتوانم تو را به آنجا ببرم. این واقعه دیگر هرگز اتفاق نیفتاد . بیست سال بعد یکبار دیگر این ماجرا را به یکی از نزدیکترین دوستانم گفتم و او هنوز در دو دلی رد یا قبول این موضوع است. ترجیح دادم موضوع برای شخص دیگری مطرح نشود تا اینکه چند شب قبل در شبکه ماهواره ای manoto tv با موسسه mufon آشنا شدم و در سن 37 سالگی تصمیم گرفتم برای آخرین بار این موضوع را مطرح کنم. تنها خواهشی که از پژوهشگران این موسسه دارم این است که به من کمک کنند تا متوجه شوم که شیئی که دیدم چه بوده است ؟ و یا اگر چیزی که دیدم واقعیت نداشته است ، پس ماجرایی که به این روشنی در حافظه من باقیمانده و هرگاه به آن فکر میکنم یا صدایی شبیه به آن میشنوم تمام موهای بدن مرا سیخ میکند ، چگونه در ذهن من ساخته شده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Latest UFO Sighting


Credit: MUFON

Popular This Week

There was an error in this gadget